الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
145
الغدير ( فارسي )
پيغمبر خدا ( ص ) به گفتگو پرداخت و گفت : اى فرزندان عبد المطلب ! همانا من جوانى را در عرب نمىشناسم كه براى خاندان خويش برتر از آن چه براى شما آوردهام ، آورده باشد . من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام و خداى تعالى امر كرده است كه شما را به سوى او بخوانم ، پس كدامتان مرا بر اين كار يارى مىكند تا برادر و وصىّ و خليفهء من در ميان شما باشد . على فرمود : آنان از قبول سخن پيغمبر خوددارى كردند و من با آنكه از آنها كمسالتر بودم و حتى در ميان كمسالان كسى چشمش از چشمان من پر آبتر و شكمش بر آمده تر و ساقهايش نازكتر نبود ، گفتم : اى پيغمبر خدا ! من وزير تو در اين كارم . او بن گردنم را گرفت و فرمود : اين برادر و وصىّ و خليفهء من در ميان شما است سخنش را بشنويد و او را اطاعت كنيد . قوم خنده كنان برخاستند و به ابى طالب گفتند : محمّد ترا امر مىكند كه سخن فرزندت را بشنوى و از او اطاعت كنى . اين حديث را به همين لفظ ، متكلم معتزلى بغدادى ، « ابو جعفر اسكافى » متوفى به سال 240 ه در كتاب « نقض العثمانيه » ( 1 ) خود آورده و گفته است : اين حديث در خبر صحيح آمده است . « فقيه برهان الدين » نيز در كتاب « انباء نجباء الابناء » صفحهء 46 - 48 روايت كرده و « ابن اثير » در « الكامل » جلد 2 صفحهء 24 و « ابو الفدا عماد الدين الدمشقى » در تاريخ خود جلد 1 صفحهء 116 و « شهاب الدين خفاجى » در « شرح شفاى قاضى عياض » جلد 3 صفحهء 37 آورده و آخر آن را انداخته و گفته است اين حديث در « دلائل » بيهقى و غير آن به سند صحيح ياد گرديده است . و « خازن » علاء الدين بغدادى در صفحهء 390 تفسيرش و حافظ « سيوطى » در « جمع الجوامع » خود ، به طورى كه در جلد 6 صفحه 392 ترتيب آن به نقل از
--> ( 1 ) - به شرح نهج البلاغه ابن ابى حديد « جلد 3 صفحهء 263 رجوع كن .